سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نغمه ی عاشقی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

*من نیز روز معلم را پیشاپیش به تمام معلمان و اساتید گرامی تبریگ می گویم و همچنین از معلم و اساتید خودم تقدیر و تشکر را دارم و به تمام اساتید دانشگاه پیام نور کردکوی خسته نباشید می گویم*


[ شنبه 90/2/10 ] [ 11:23 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

معلم ،علم وایمان

 

"علم به ما روشنایی و توانایی می بخشدوایمان،عشق و امید وگرمی.

 

علم ابزار می سازد وایمان مقصد.علم ،سرعت می دهد وایمان جهت.علم خواستن است وایمان خوب خواستن...علم امنیت برونی می دهدوایمان امنیت درونی".


[ شنبه 90/2/10 ] [ 11:14 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

*استاد مطهری که بود؟

 

مرتضی مطهری در سیزدهم بهمن 1299 ه.ش.در" فریمان"(هفتادوپنج کیلومتری شهر مشهد)در خانواده یمتدین و دانشمند به دنیا آمد.

 

پدر استاد،مرحوم شیخ محمد حسین مطهری،در شکل گیری شخصیت او نقش زیادی داشت.استاد شهید از پدرش اینگونه یاد می کند:"این مرد شریف هیچگاه نمی گذاشت که وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته،تاخیر بیافتد.حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده ودر شب های جمعه از سه ساعت به طلوع صبح بیدار می شد و حد اقل قرآنی که مطالعه می کرد،یک جزء بود وبا چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند."

 

 مرتضی مطهری در نوجانی به حوزه ی علمیه ی مشهد رفت،ولی روح تشنه اش،چشمه ای بزرگ تر و زلال تر را می طلبید.او آرزوی رفتن به حوزه ی علمیه ی قم را داشت.

 

مرتضی مطهری در این رابطه نوشته است:"در آن وقت،قم مختصر طلبه ای را داشت،حدود چهارصد نفر بودند.مادر ما اصرار داشت که به قم نروم،چون فکرهایی داشت و می خواست ما را نگهدارد.لذا دایی ما را که خود اهل علم بود و ده-بیست سال از من بزرگ تر بود،مامور کرد تا ما را از رفتن منصرف سازد.او در سفی که با هم می رفتیم،هر چه می گفت من جواب منفی می دادم."

 

*میل به تنهایی

 

مرتضی مطهری درباره ی دغدغه های ذهنی خود در دوران نو جوانی وجوانی چنین نوشته است:"تا آنجا که من از تحولات روحی خود به یاد دارم،از سن سیزده سالگی این دغدغه ها در من پیدا شد وحساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم.پرسش ها 0البته متناسب با سطح فکری آن دوره-یکی پس از دیگری بر اندیشه ام هجوم می آورد.در سالهای اول مهاجرت به قم که هنوز از مقدمات عربی فارغ نشده بودم،چنان در این اندیشه ها غرق بودم که شدیدا میل به تنهایی در من پدید آمده بود."

 

در طول سال های طلبگی استاد مطهری از محضر استادان ارجمندی هم چون ،حضرت امام خمینی (ره)،آیت الله بروجردی(ره)،علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره) وحکیم حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی(ره)بهره مند شد و در حوزه های مختلف دین شناسی (فلسفه،کلام،فقه،اصول تفسیر وعرفان)به اعماق اقیانوس معرفت دست یافت.

 

*ستارگان درخشان

 

استاد مطهریدر سال 1329 ه.ش.با دختر یکی از علمای خراسان،مرحوم آیت الله روحانی(ره)ازدواج کرد.قبل از ازدواج در حجره ای در "مدرسه ی فیضیه"سکونت داشت.پس از ازدواج،او ابتدا حجره اش را تغییر داد،ولی پس از مدتی ،اتاقی اجاره کرد ودر نهایت سادگی ،به زندگی خود ادامه داد.

 

او در سال 1331 ه.ش.به "تهران هجرت کردو علاوه بر تدریس در دانشکده ی الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران،به تحقیق و تالیف پیرامون موضوعات مهم اسلام شناسی پرداخت.حاصل این دوره ی ارزشمند زندگی او ،کتاب ها و سخنرانی های متعددی است که قبل وبعد شهادتش منتشر شدبدون تردید کتاب های استاد مطهری مانند ستارگان درخشانی در آسمان معرفتو دین می درخشند.

 

در سال 1342 ه.ش.،و به دنبال قیام مردمی پانزده خرداد،رژیم دست نشانده ی" پهلوی" به وحشت افتاد. استاد مطهریرا همراه با دیگر همرزمانش دستگیر کرد.

 

بعد از مدتی او از زندان آزاد شد و به مبارزه ی سیاسی –فرهنگی خود با رژیم پهلوی پرداخت.در سال 1345 ه.ش.،در تاسیس" حسینیه ی ارشاد" نقش فعال و تعیین کننده ای داشت.

 

در سال 1351 ه.ش.،به دنبال اوج گرفتن روشنگری و آگاهی بخشیدن به جوانان ،رژیم پهلوی برای دومین بار او را دستگیر و زندانی کرد،ولی بعد از مدت کوتاهی ،مجبور به آزاد کردن او شد.در سال 1355 ه.ش.،برای کسب رهنمود از محضر مراد خود حضرت امام خمینی (ره)،به عراق(نجف اشرف) مسافرت کرد و با دیدن دوباره ی مقتدای خود ،چشمانش از اشک شوق پر شد.

 

پس از باز گشت از نجف اشرف ،در سال 1356 ه.ش.،از سوی رژیم پهلوی"ممنوع المنبر" گردید.در اوج مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی ،در سال 1357 ه.ش.،برای دیدار با حضرت امام خمینی(ره)-رهبر انقلاب اسلامی-به کشور فرانسه(نوفل لوشاتو)مسافرت کرد وپس از بازگشت ،به فرمان ایشان"شورای انقلاب" را تشکیل داد

 

...تا این که مرغ روح بی قرار استاد مطهری،در12 اردیبهشت 1358 ه.ش.،از قفس تن آزاد شد وتا آن سوی "آسمان ملکوت "به پر واز در آمد.

 

*در نگاه بزرگان

 

حضرت امام خمینی (ره) بعد از شهادت استاد مطهری ،در نامه ای چنین نوشته اند:

 


"...من فرزند بسیار عزیزی را از دست داده ام ودر سوگ او نشسته ام ه از شخصیت هایی بوده که حاصل عمرم محصوب می شد...من اگرچه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود،از دست دادم،لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد ...مطهری که در طهارت روح وقوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود ،رفت وبه ملا اعلی پیوست."


حضرت آیت الله خامنه ای درباره ی شخصیت استاد مطهری معتقد است:"کمتر کسی وکمتر اندیشمندی را مانند استاد شهید مطهری می توان یافت که با این ظرفیت فکری و روحی مشغول به کار بوده باشد...آثار استاد شهید مطهری مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران است...استاد شهید مطهری به حق شاگرد شایسته ی امام است و از افراد نادر و کم نظیر زمان ما است که عصاره ای از اندیشه های اسلامی عمیق امام می باشد."


[ شنبه 90/2/10 ] [ 11:13 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

هیچ یادم نرود این معنی

 

که مرا مادر من نادان زاد

 

پدرم نیز چو استادم دید

 

گشت از تربیت من آزاد

 

پس مرا منت استاد بود

 

که به تعلیم من استاد،استا د

 

هر چه دانست آموخت مرا

 

غیر یک نکته که ناگفته نهاد

 

قدر استاد نکو دانستن

 

حیف که استاد به من یاد نداد

 


[ شنبه 90/2/10 ] [ 11:10 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

آموزگار

در راه پرپیچ وخم زندگی تنها آموزگاران دانا ودلسوز راهنمای جوانانند.اموزگاردانا فرشته ای است که از آسمان برای راهنمایی مردم فرستاده شده.باغبان کارآزموده است که در گلشن گیتی به تربیت نونهالان برومند همت گماشته است .پدر دانایی است که خود رنگها را به هم آمیخته هزاران پرده تماشایی وحیرت انگیز در برابر دیدگان ما میگذارد.

صنعتگر چیره دستی است که آدم می سازد و به اجتماع تحویل می دهد الفبای زندگی می آموزد و درگذرگاه پر پیچ وخم اجتماع دست افراد را می گیرد وآنان را از سقوط به پرتگاه تیره بختی باز میدارد.

ایکاش نقاش زبر دستی بودم ونقشی از عاطفه و محبت فرزانگی و شفقت پدید می آوردم و نام آن را معلم می گذاشتم .

ملتی نیکبخت وسرافرازاست که حکومت خود را بدست دانش وخرد بسپارد وبیش از ملل دیگر آموزگار لایق و توانا داشته باشد .

بنای کاخ نیکبختی وتمدن را تنها دست توانای معلم می سازد وضامن سعادت وتیره بختی نسل آینده تنها اموزگار است.

معلم ای مصلح اجتماع وای چراغ تابان ،ای کسی که همچون شمع میسوزی تابانور امید بخش خود جاده گمراهان را روشن سازی ،ای کسیکه مانند نوح نبی گمراهان را از غرق در دریای جهالت نجات داده ضمیر آنان را منور میسازی ،ای کسیکه تمام معایب اجتماع و نادانی افراد آنرا درک می کنی آرزوداری بتوانی آنهارا اصلاح کنی.

جامعه بادیده احترام بتو می نگرد ازاین همه گذشت و فداکاری تو سپاسگذار است ،هستند عده زیادی که تلاش می کنند تا برخیالی که در خود پرورانده جامه عمل بپوشانند ودراین راه از هیچ خیانت و ظلمی روگردان نیستند،باچپاول ونیرنگ،تزویر و دورویی میکوشند تا اندوخته خود را فزونتر ساخته وبه مقصد اصلی زودتر برسند .

ولی تو ،تویی که منصب و ریاست،ثروت و مکنت را به طالبان حریص آن واگذارده ای و خواسته های خود را در یک کلمه "علم" خلاصه کرده ،و عمر عزیز خویش را برای تربیت نونهالان صرف می کنی وامیدواری که آیندگان بهتر بتوانند فکر کنند،برای ما مقدس و قابل پرستشی .

تو ای پدر روحانی ،هیچگاه دلگیر مباش و وظیفه ی مقدس خود را از یاد مبر زیرا زمانی اینهمه گذشت و یداکاری تو جبران می پذیرد که جوانان باچشمانی که نور امید از آن می درخشد با یک دنیا خلوص وپاکی بتو می نگرد و مانند پروانه بدور شمع وجودت می چرخند و سعادت خود را مرهون وجود تو می دانند .

واقعا چقدر لذت بخش است جوانیکه در برابر تو دست عجز دراز کرده و با کمال تواضع و فروتنی از تو کمک می طلبد پس آنان را در این دنیا پر دغدغه تنها مگذار و امید آنها را به یاس مبدل مکن و مطمئن باش در این راه که پیش رفته ای پشیمانی نیست و این فداکاری و زحمت تو در اجتماع بی ارزش و بدون پاداش نخواهد ماند.

معلم چو کانونی از آتش است                    همه کار او سوزش و سازش است

نه از کس امیدونه از کس هراس                نخواهد به جز دیده ی حق شناس 


[ شنبه 90/2/10 ] [ 11:7 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

بجه های آداب دان

بچه های مودب و آداب دان وقتی در مهمانی ،شربت،شیرینی وشکلات به آنها تعارف می شود،پیش از آنکه دست پیش برده و چیزی بر دارند به پدر نگاه می کنند و از نگاه او می فهمند که بردارند یا نه.

مانیز دست به هیچ کاری دراز نکنیم جز آنکه پیشاپیش رضا و اجازه خداوند را جویا شویم.

 


[ دوشنبه 89/12/9 ] [ 11:20 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]
داشتم امروز آنالیز ریاضی میخوندم آخه دارم خودمو واسه ازمون ارشد اماده میکنم یه دفعه  یادداشت داخل کتاب به چشمم افتاد که دو سالو پنج ماه پیش یاد داشت کرده بودم از این جمله خیلی خوشم می اومد گفتم امشب به یاد اون روز این یادداشتو بنویسم اخه واسم خیلی جالبه....
به گفته یکی از شاعربزرگ کشورمون:گاهی اوقات فکر می کنم درست است که مرگ یکی از قوانین طبیعت است،اما آدم تنهادر برابر این قانون است که احساس حقارت و کوچکی می کند.یک مسئله ایست که هیچ کاریش نمی شودکرد،حتی نمی شود برای از میان بردنش مبارزه کردقانونی ندارد ،باید باشد،خیلی هم خوب است............


[ یکشنبه 89/8/2 ] [ 10:55 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]
وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود
ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم....................
کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن....نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد می زنیم باز کسی حرفمونو نمی فهمه

[ یکشنبه 89/8/2 ] [ 10:47 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

چرا باید ریاضی بخوانیم؟

رفاه مادی و آسایشی که بشر امروز از آن برخوردار است در پرتو دانش و فناوری مدرن و مهندسی و سایر علوم به ویژه فیزیک، شیمی، بیولوژی و رشته های مربوط به آنها به دست آمده است.

در مطالعه این رشته ها و تقریبا هر رشته دیگر دانشگاهی، دانشجو به دانستن سطح معینی از ریاضیات نیازمند است. بیشترین معلومات ریاضی برای مطالعه در رشته های مهندسی، فیزیک و شیمی مورد نیاز است. سایر رشته ها مانند پزشکی، روان شناسی، جامعه شناسی، بیولوژی، کشاورزی، بازرگانی، تجارت، بانکداری و ده ها رشته دیگر اگر چه ظاهرا ارتباط زیادی با ریاضیات ندارند - و در حقیقت تا صد سال قبل هم این رشته ها تکیه زیادی بر ریاضیات نداشتند - اما در شکل های مدرن و امروزی خود، این رشته ها دارای تئوری هایی هستند که درک آنها و کار بردشان شدیدا بستگی به آمار و تکنیک های ریاضی دارد.

ریاضیات تنها زبانی است که پدیده های طبیعی جهان هستی را به خوبی توضیح می دهد. ریاضیات حتی پدیده های اجتماعی _خواه اجتماعات بشری، خواه اجتماعات حیوانی_ را نیز می تواند به خوبی تشریح کند و با ترسیم مدلی برای آنها تغییرات آتی آنها را پیش بینی کند. لوباچفسکی می گوید؛ هیچ شاخه ای از علم ریاضی _هر اندازه هم که انتزاعی و مجرد باشد_ وجود ندارد که یک روز کاربردی برای آن در توضیح پدیده های دنیای واقعی پیدا نشود.

از کهکشان ها و حرکت سیارات عظیم به دور خورشید ها گرفته تا حرکت ابر ها، بادها، گردبادها و از پرواز فضا پیما های غول پیکر و هواپیماهای عظیم الجثه و حرکت قطارها، کشتی ها و اتومبیل ها گرفته تا افتادن سیبی از درخت و سقوط قطرات باران و حدوث رنگین کمان و حرکت بی امان و خستگی ناپذیر الکترون ها به دور هسته اتم ها و فعل و انفعالات شیمیایی که میلیون ها از آن هر لحظه در طبیعت رخ می دهد و هر گونه تغییر در هر چیز و هر زمان، همه و همه با کمک مدل ها و معادلات ریاضی قابل بررسی هستند. قسمت عمده فیزیک با زبان ریاضی قابل تشریح و فهم است. تئوری کوانتوم و تئوری نسبیت با زبان ریاضی است که کوشش دارند قوانین کائنات را تشریح کرده و توضیح دهند.

گالیله می گوید؛ جهان هستی همواره در برابر دیدگان حیرت زده انسان گسترده خواهد ماند و انسان هرگز نمی تواند آن را درک کند مگر اینکه زبانی را که این جهان با آن نوشته و توضیح داده شده است یاد بگیرد و حروف آن را بشناسد. این زبان چیزی جز ریاضیات نیست و این حروف جز مثلث، دایره و سایر اشکال هندسی چیز دیگری نیستند. بدون این زبان انسان حتی یک کلمه از جهان هستی را نخواهد فهمید و همواره گمشده ای را ماند که در کوچه های پر پیچ و خم سرگردان است.

بسیاری از مردم فکر می کنند که فارغ التحصیل رشته ریاضی فقط کارآیی و کفایت در تدریس ریاضیات را دارد و بس در حالی که امروزه در غرب، بسیاری از کارفرما ها منجمله دولت ها برای استخدام در بخش های مختلف سازمان ها و نهاد های خود علاقه مندند متخصصینی را که استخدام می کنند، دارای پشتوانه خوبی از ریاضیات نیز باشند و به ویژه قادر به تجزیه و تحلیل مسائل موجود در آن کار و مطابقت دادن آنها با مدل های ریاضی و بالاخره حل مسئله باشند.

اینها برخی از دلایلی بودند که آموختن ریاضیات را در عصر امروز ضروری می کنند. اما آموختن ریاضیات یک دلیل دیگر هم دارد و آن این است که برای بسیاری از انسان ها ریاضیات از جذابیت خاصی برخوردار است و آن پی بردن به شگفتی ها و اسرار و زیبایی هایی است که این دانش در ذات خود نهفته دارد.

 


[ پنج شنبه 88/9/19 ] [ 4:35 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 60
کل بازدیدها: 551382