سفارش تبلیغ
صبا

نغمه ی عاشقی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

باز هم از چشمه لبهای من

 شد سیراب شد

باز هم در بستر آغوش من

رهروی در خواب شد در خواب شد

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز برآن لب نرسید

 

 

آن آرزوی گمشده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم

 

 

نه امیدی که بر آن خوش دل کنم

نه پیغامی نه پیک آشنائی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی


[ پنج شنبه 89/7/29 ] [ 10:58 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

  بسیجی نوجوان علی عرب شب عملیات کربلای 5 در گردان 412در حالی که کوله ی آر پی چی بر پشت بسته بود به طرف خاکریز دشمن حرکت می کرد بر اثراصالت گلوله منور به کوله اش و وجود خرج آر پی چی کوله پشتی آتش می گیرد و از آنجا که می دانسته اگر فریاد بزند؛عملیات لو می رود و دشمن بقیه رزمندگان را در وسط میدان به گلوله می بندد از فرمانده اش می خواهد چفیه اش را جلوی دهانش قرار دهد تا صدایش باعث فهمیدن دشمن نشود که با همین حالت به شهادت می رسد.

                                                شهید علی عرب 16 ساله.شهادت12/4/65

 


[ پنج شنبه 89/7/29 ] [ 10:54 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]
سلامی گرم ودوستانه خدمت دوستای خوبم پیشاپیش ولادت امام رضا(ع)رو به تمام دوستان خودم تبریک میگم امیدوارم که به هرچی که دلتون میخاد به یمن این روز عزیز ومبارک به تمام آرزوهاتون برسید.واسه ماهم دعاکنید.  
[ شنبه 89/7/24 ] [ 11:33 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

- شباهنگام، از کرانه ى افق نجد، برقى درخشیدن گرفت و خاطرات دوستان (حُزوى) و (عُذیب) و (ذى قار) را به یادآورد.

  - درخشید و شوق‏هاى نهفته ى ما را برانگیخت و آتش بر افروخته ى عشق را برافروخته‏تر ساخت.

  - (مهدى)، خلیفه ى پروردگار جهانیان است، که همواره سایه ى او بر همه ى ساکنان گیتى دامن گسترده است.

  - او محکمترین دستاویز است که هر کس چنگ در دامن او زند از بارهاى سنگین شداید و گناهان بیم نخواهد داشت.

  - او پیشواى هدایت است که زمان در سایه ى او پناه گرفته است، و روزگار، چونان مرکبى رام، عنان خود در کف وى نهاده است.

  - چنان توانایى است که اگر اعداد اصم[3]

  را وادارد تا جذرهاى خود را بگویند، ناطق خواهند گشت و به او خواهند گفت.

  - علوم همه ى آفریدگان، در برابر اقیانوس بیکران دانش او، بسان مشتى آب است در برابر دریایى، یا قطره‏اى در منقار پرنده‏اى.

  - اگر افلاطون الاهى، به آستان مقدس او راه مى‏یافت، فروغ‏هاى فروزان ابدیت که سراپرده‏هاى جلال وى را در خود گرفته است، تاب دیدن از چشمان او مى‏ربود.

  - آنجا حکمتى پاک و آسمانى مى‏یافت، که دستخوش تاریکى‏هاى خیالات و آلودگى‏هاى افکار بشرى نباشد.

  - حکمتى که از اشراق آن، همه ى هستى‏ها و عالم‏ها روشن است، چون فروغ این حکمت است که در همه ى پهنه‏هاى وجود مادى و مجرد تابیده است.

  - مهدى، امام آیندگان، تکیه‏گاه کوهین خردهاست و چشمه‏سار جوشان هدایت و اوست صاحب سرّ خدا -سرّ بقا و تکوین- در این گیتى.

  - به وجود اوست که جهان فرودین، بى‏هیچ سخن، همواره بر جهان علویان برترى دارد و فراترى.

  - و از اوست که عقول و مجردات کسب کمال مى‏کنند، و بى هیچ گونه عارى از حضرت او معرفت مى‏آموزند.

  - او آن بزرگ و بزرگمنشى است که اگر آسمان‏ها و گردون‏ها بر خلاف حکم نافذ وى همداستان شوند،

  - برجهاى بس بلندشان واژگون گردند، و مدارها و فلکهاى گردنده‏شان ساکن و مختل شوند،

  - و ستاره‏هاى ثابت آن‏ها، از بیم، از هم بپاشند و سیارگان از سیر در منازل خویش بازمانند.

  - اى حجت خدا، که بجز آنچه تو بخواهى، مقدرات پیشین نیز، جارى نخواهند بود.

  - اى که کلید خزانه‏هاى زمان در دست تواست. و تو را (اى شنونده)، همین فرّ و بزرگى که آفریدگار او را بدان ویژه ساخته است - براى شناخت مقام و فضایل او - بس است.

  - اى پیشواى بر حق! حوزه ى روشندلان مؤمن را دریاب و پایگاه‏هاى عالى توحید را آباد کن، که جز آثارى خرابى رسیده، چیزى از آن‏ها بر جاى نمانده است.

  - بیا! و کتاب خدا را از چنگ گروهى بیرون آر، که پیوسته عصیان ورزیدند و بر سرکشى و زیان‏رسانى خویش ایستادند و پاى فشردند.


[ شنبه 89/7/24 ] [ 11:10 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

هدیه‏اى براى یوسف (ع)

 

اگر انسان در طول زندگى خود، صدها دوست بیابد و بهترین دوستان و یاران را داشته باشد، هیچ یک جاى دوستان دوران کودکى را نمى‏گیرد . دوستى‏هاى کودکانه و رفیقان آن ایام، همیشه در خاطر انسان باقى مى‏مانند و یاد و خاطره آنان، نشاط آفرین و شادى بخش است .

یوسف (ع) آن گاه که به فرمانروایى مصر رسید و بر مسند حکومت و نبوت تکیه زد، روزى یکى از دوستان قدیمى و دوران کودکى‏اش را که از راه دور آمده بود، دید و بسى خوشحال شد . آن دوست، یوسف را به یاد کنعان و آن روزهاى مهر و مهربانى مى‏انداخت. سال‏ها بود که همدیگر را ندیده بودند . یار دیرین، شنیده بود که یوسف به فرمانروایى مصر رسیده است . او نیز براى تجدید خاطرات و دیدار دوست خوبش، راهى مصر شد .

یوسف، او را در کنار خود نشاند و با او مهربانى‏ها کرد . او نیز آنچه از دوستى و محبت در دل داشت، نثار یوسف کرد و گفت: از راهى دور آمده‏ام و شکر خدا را که توفیق یافتم و تو را دیدم . یوسف از آن روزها مى‏گفت و او درباره حوادث زندگى یوسف مى‏پرسید . از ماجراى برادرانش، دوران بردگى‏اش، سال‏هایى که در زندان بود و رویدادهایى که منجر به حکومت یوسف بر مصر شد و ...

پس از چندى گفت و گو و احوالپرسى، یوسف (ع) به دوست دیرینش روى کرد و گفت: اکنون که پس از سال‏ها نزد من آمده‏اى و راهى دراز را تا اینجا پیموده‏اى، بگو آیا براى من هدیه‏اى نیز آورده‏اى ؟

دوست قدیمى، شرمنده و خجل سر خود را پایین انداخت .درنگى کرد .سپس سر برداشت و گفت: (( از آن هنگام که عزم دیدارت را کردم، در همین اندیشه بودم که تو را چه آورم که در خور تو باشد. هر چه بیش‏تر فکر مى‏کردم، کم‏تر چیزى را مى‏یافتم که سزاوار تو باشد . مى‏دانستم که از مال دنیا بى‏نیازى و رغبتى به عطایاى دنیوى ندارى. همین سان در اندیشه بودم که ناگاه دانستم که چه باید بیاورم.)) این جملات شوق‏انگیز را گفت و دست در کیسه‏اى کرد که همراهش بود. از میان آن کیسه، آیینه‏اى را بیرون کشید و با دو دست خود، آن را به یوسف تقدیم کرد . در همان حال افزود: پیش خود گفتم تو را جز تو لایق نیست . پس آیینه‏اى آوردم تا در خود بنگرى و جمال و جلالى را که خداوند عطایت کرده، ببینى . این آینه، تو را به تو مى‏نمایاند و این بهترین هدیه به تو است؛ زیرا دیدن روى تو، ارزنده‏ترین ارمغان است و آینه، روى تو را به تو مى‏نمایاند .


[ پنج شنبه 89/5/7 ] [ 11:57 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

به نام دوست...

"عشق" مردمخوار است،بی عشق مردم، خواراست

"عشق" نه نام دارد نه ننگ،نه صلح دارد ،نه جنگ

"عشق" هم جان است و هم جان را جانان است

"عشق" قصه بی پایان است و عقل، در ادراک آن،حیران است

اصل عاشقی، وصال دل است و باقی همه،زحمت آب و گل

اگر بسته عشقی خلاص مجوی، اگر کشته عشقی قصاص مجوی

که عشق آتش سوزان و بحری بی پایان است

             " از رساله محبت نامه پیر هرات"


[ پنج شنبه 89/5/7 ] [ 11:53 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

پیوندتان را محکم کنید

آنچه می خوانید روش هایی برای محکم کردن پیوندازدواج بین زوج ها در زندگی زناشویی است.

*گفتگوی ساده را تنها برای بودن در کنار یکدیگر و بدون بحث درباره مادیات،بچه ها و یا کارهای روزمره شروع کنید.

*شیوه ای از سلام و خوش آمد گویی را به وجود آورید که برای هر دوی شما معنی دار باشد.

*یادداشت پر از مهر و محبت برای همسر خود بگذارید.

*قرار ملاقات های خود را مجددا از سر بگیرید.همین الان یک برنامه سریع و فوری برای بیرون رفتن ترتیب دهید.

*بدون تماشای تلویزیون با یکدیگر وقت تان را بگذرانید.

*تلویزیون را از اتاق خواب خود خارج کنید.

*به نکته ای از همسرتان که نظر شما را جلب کرده توجه کنید و او را نیز در جریان قرار دهید.

*همین فردا یک قدم کوچک برای پیوند و نزدیکی بیشتر با یکدیگر بر دارید،آنچه تمایل دارید سال آینده اتفاق بیافتد را از همین لحظه شروع کنید.


[ پنج شنبه 89/5/7 ] [ 11:52 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

تقاص
در راسته پیاده رو شلوغ قدم می زد و هر از گاهی به سراغ بعضی از عابران که می دانست مشتری هستند،می رفت و در گوششان زمزمه می کرد:فیلم های خصوصی دارم ...ناب ناب.
حوالی غروب بود که با خوشحالی به سوی خانه برگشت،خوشحال از اینکه هر چی سی دی رایت شده را از مجالس خصوصی مردم داشت داشت فروخته بود.سر کوچه که رسیدچند تا از بچه های محل موبایلشان را خاموش کردهو فقط به او پوز خند زدند.اول دلیلش را نفهمید،به خانه که رسید و دید خواهرش اشک می ریزد ومادر ضجه می زند،به سراغ برادر کوچکش رفت.چی شده؟و برادرش گفت:معلوم نیست کدام بی پدر و مادری فیلم مراسم عقد آبجی رو توی محل پخش کردندو...
پسر جوان وقتی متوجه شد دیشب یک سی دی رو اشتباهی رایت کرده و اول صبح نیز چند سی دی را به بچه های محل فروخته ... کمرش خم شد.


[ یکشنبه 88/9/15 ] [ 11:2 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

زندگی ...برگ بودن در مسیر باد نیست!

امتحان ریشه هاست...

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست...

زندگی چون پیچکیست...

انتهایش می رسد پیش خدا...


[ چهارشنبه 88/9/4 ] [ 5:31 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

سلام آشنا 

دست بر چانه به شکوفه های سرخ وسفیدی خیره شده ای که هوای ذهنت را معطر ساخته اند. پشت دیوارهای سیمانی از تبار بهاران بودن وبارانی ماندن سخت است اما نگاه دریایی ات اطمینان می دهد که تا همیشه به رازقی ها ونسترن ها وفادار می مانی. طراوت گلهای باغچه را به یاد داشته باش تا صمیمیت بهار تنها نماند.آینده در انتظار لبخند توست،لبخند بزن تا تنها نمانی.

 


[ چهارشنبه 88/9/4 ] [ 5:29 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 27
بازدید دیروز: 116
کل بازدیدها: 544984