نغمه ی عاشقی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

فرازی بر دعای کمیل

چقدر زشتیهایم را مخفی کردی
گیرم که حرارت آتشت را تحمل کنم اما چگونه چشم پوشیدن از بزرگواریت راتحمل کنم؟
یاچگونه در میان آتش بمانم یا اینکه امیدوارم تو مرا ببخشی؟
پس به عزتت سوگند ای اقاومولای من!
به راستی سوگند می خورم که اگر زبانم رادر آنجا باز بگذاری حتما در میان دوزخیان مانند افراد نیازمند و محتاج فریاد می کشم وگریه و زاری می کنم و با صدای بلند تو را می خوانم و می گویم:کجایی ای یار و نگهدار مومنان؟کجایی ای آخرآخرآرزوی عارفان؟!
کجایی ای فریاد رس درماندگان ای محبوب دل راستگویان و ای حیران کننده ی عالمیان؟!
پس چگونه در عذاب بماند یا اینکه به بردباری که قبلا هم از تو دیده،چشم امید دارد؟
یا چگونه آتش او را بیازاردیا اینکه امید دارد نجاتش دهی؟یا چگونه شعله ی آتش او را بسوزاند با اینکه تو صدایش را میشنوی و جایش را می بینی؟
یا چگونه شراره های آتش او را در بر می گیرد با اینکه تو ناتوانیش را می دانی؟
یا چگونه در میان طبقات آتش زند با اینکه تو می دانی که راست می گوید؟یا چگونه کارگزاران دوزخ او را باتندی برانند بااینکه فریاد میزند تو پروردگارش هستی؟
یا چگونه ممکن است امیدوار باشد که تو آزادش کنی ولی تو او را به حال خود وا گذاری؟
قطعا قطعا تو این کار را نخواهی کرد.
...ای معبود من وای آقای من
...از تو می خواهم که همین لحظه هر جرمی که مرتکب شدم ببخشی.

 


[ دوشنبه 89/8/3 ] [ 9:12 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

*این جهان پر از صدای حرکت مردمی است که همچنان تو را میبوسندطناب دار تو را می بافند.
*تو مپندار که از یاد تو را خواهم برد،من بدون تو به یک پلک زدن خواهم مرد.
*آنچه سکوت شب را می شکند گریه ی من است و آنچه غرور مرا میشکند محبت توست.
*ممکنه ما گلی را دیر یاد کنیم اما محاله عطر خوشش راازفضای دلمون پاک کنیم.
*شاد بودن هنراست،شاد کردن هنری بالاتر،لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بیجان شب وروز بیخبر ازهمه خندان باشیم،بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد.
*شاید آن روزی که رفتم یاد تنهایی کنی،من همان تنهاییم یادت نره یادم کنی
*به یادتم چون دوستت دارم
به فکرتم چون برام عزیزی
ناراحتم چون ازم دوری
دلم گرفته چون نمیبینمت
خوشحالم چون سلامتی.
*منو دل از دل وجان هردو خریدار توییم دل ندارد به خدا هر که خریدار تو نیست.
*می خواستم اسمتو باصابون توی ابرا بنویسم تاوقتی بارون اومد همه کف کنن.
*تاغروب این زمین تاطلوع واپسین در کتاب خاطراتم ماندگاری نازنین.
*تو به پاکی عقیقی،مثل دریاهاعمیقی،فهمیدی چرا می خوامت؟آخه بهترین رفیقی.
*امروز با هم بودن را تجربه میکنیم وشاید فردا با یاد هم بودن را.
پس امروز من را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا.
*زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود،زندگی گل به توان ابدیت،زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست.
*اتل متل یه فانوس فرستادم برات بوس ،گرفتی بگو آره نشد بگو دوباره.
*اگر حلقه ازدواج طلاست،حلقه ی رفاقت وفاست‍،به یادتم باوفا


[ شنبه 89/8/1 ] [ 8:0 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

زندگی

زندگی خوردن وخوابیدن نیست

 انتظار و هوس ودیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است پر از خارو پر از برگ وپر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و برگ و گل وخار همه همسایه ی دیوار به دیوار همند.


[ جمعه 89/7/30 ] [ 2:29 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

 

از بهر خدا، اذان مگو

 

در شهرى، مسجدى بود و آن مسجد را مؤذنى که بس ناخوش آواز بود . مسلمانان، او را از گفتن اذان باز مى‏داشتند؛ اما او به اذان خود اعتقادى سخت داشتند و ترک آن را، روا نمى‏شمرد.

روزى در مسجد نشسته بود و وقت نماز را انتظار مى‏کشید تا بر مناره رود، و بانگ اذان در شهر افکند . ناگاه مردى روى به جانب او کرد. نزدش آمد و نشست . گفت: مؤذن این مسجد تویى؟

گفت: آرى .

گفت: هر صبح و ظهر و شام، تو از این مسجد، اذان مى‏گویى؟

گفت: آرى .

گفت: این هدایا، از آن تو است . پس جامه‏اى نو و چندین هدیه دیگر بدو داد. مؤذن گفت: این هدایا از بهر چیست؟

مرد گفت: ما به دین شما نیستیم و آیین دگرى داریم. مرا در خانه دخترى است بالغ و عاقل که چندى است میل اسلام کرده است . هر چه او را نصیحت مى‏گفتم، سود نداشت. عالمان بسیارى از دین خود، نزد او آوردم تا پندش دهند و او را به حجت و موعظه، از اسلام برگردانند؛ سودى نمى‏کرد. چنین بود که تا روزى صداى تو را شنید. از خواهرش پرسید که این صداى نامطبوع چیست و از کجا است که من در همه عمر، چنین آواز زشتى از دیر و کلیسا نشنیده‏ام؟ خواهرش گفت که این بانگ اذان است و اعلام وقت نماز مسلمانان. باورش نیامد . از دیگرى پرسید. او نیز همین را گفت . چون یقین گشتش که این بانگ از مسجد مسلمانان است، از مسلمانى دلش سرد شد . من نیز که پدر اویم از تشویش و عذاب رستم و بر خود واجب کردم که صاحب این بانگ را سپاس‏ها گویم و هدیه‏ها دهم. اگر بیش از این داشتم، بیش از اینت مى‏دادم .- برگرفته از: مولوى، مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابیات 3390 3367 .مولوى در ادامه این حکایت مى‏گوید: ایمان بسیارى از مسلمانان، همچون بانگ آن مؤذن است که اساس دین را سست مى‏کند و نامسلمانان را به اسلام بى‏رغبت و بى‏اعتنا مى‏کند.

هست ایمان شما، زرق و مجاز راهزن همچون که آن بانگ نما ?


[ پنج شنبه 89/5/7 ] [ 11:51 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

درمان سرطان با استفاده از مدلهای ریاضی

گروهی از دانشمندان آمریکایی مدلی رایانه ای را ارائه کرده اند که براساس آن می توان ترکیبی از موثرترین روش های درمانی معالجه سرطان را با استفاده از آلگوریتم های ریاضی ارائه کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، پروژه تحقیقاتی لیزه دو فلیس استاد ریاضی کالج هاروی ماد در کالیفرنیا که با عنوان "درمان سرطان با ریاضی" معرفی شده است، نشان می دهد که از ترکیب علم سرطان شناسی و ریاضی می توان بیشترین شانس را برای شناسایی و تشخیص درمان های موثر در مبارزه با تومورها بدست آورد.
این استاد دانشگاه چند سیستم ریاضی را برای ترکیب استراتژی های مختلف ایمنی درمانی، شیمی درمانی و واکسینودرمانی شناسایی کرده است.
دو فلیس که بررسی های خود را در کنگره سالانه "ائتلاف ملی برای یافته های علمی" در واشنگتن مطرح کرده است، در این خصوص توضیح داد : "ما یکسری از مدل های ریاضی خاص را توسعه داده ایم که به کمک آنها می توان دینامیک کاملتر واکنش های میان سلولهای نئوپلاستیکی، سیستم ایمنی و درمان های پزشکی سازگار را دریافت. از آنجا که این راه درصد خطر سلامت بیمار را تا حدقابل ملاحظه ای کاهش می دهد، بسیار حائز اهمیت است."
براساس گزارش مدیکال نیوز تو دی، این مدل ها با استفاده از شبیه سازی و تصویرسازی هندسی ویژگی های متعدد بیماری به روش مجازی، درمان های موثر را ارائه می کند.
درحقیقت با این روش، یک مدل ریاضی عرضه می شود که به اطلاعات متعدد افزایش سلولهای سرطانی و واکنش آنها با سیستم ایمنی ترجمه می شود. به این ترتیب پزشکان می توانند قبل از آغاز درمان سرطان با داروهای خطرناک شیمیایی که عوارض جانبی زیادی دارند، بهترین درمان را تشخیص دهند.

منبع: سایت خانه ریاضیات اصفهان


[ یکشنبه 88/9/15 ] [ 11:52 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]

 طنز ریاضی

  سؤال:ثابت کنید مجموعه اعداد طبیعی جالبه.(اثبات بروش استقراء)

  جواب:یک-اولین عدد طبیعی است پس جالبه.دوتنهاعدداول زوج طبیعی است پس جالبه.

  فرض استقرا: ا گر  nعدد جالبی باشد

 حکم استقرا: ثابت میکنیم  n+1 عددجالبی است.

 فرض کنیدn+1  جالب نباشد . درآن صورت اولین عدد طبیعی خواهد بودکه جالب نیست درنتیجه

       n+1 به عنوان اولین عدد طبیعی ناجالب ،جالب خواهدبود. پس مجموعه اعداد طبیعی جالبه.

 


[ چهارشنبه 88/9/4 ] [ 5:28 عصر ] [ دانشجوی ریاضی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 97
بازدید دیروز: 24
کل بازدیدها: 840219