نیوتن
نیوتون در دوران کوذکی بسیار گوشه گیر بود ومعمولا زیاد در اجتماعات ظاهر نمی شد پدر نیوتون قبل لز تولد او از دنیا رفت مادرش نیز مدتی پس از تولد اومجددا ازدواج کرد وسرپرستی او را به مادر بزرگش در روستایی نزدیک"لیکن شایر" واگذار کرد.
نیوتون در این روستا با انزوا وگوشه گیری بزرگ شد.نیوتون در یکی از نوشته هایش آورده است"بادبادکی ساخته بودم که می توانست شمع روشنی را در هوا حرکت دهد در این بادبادک جعبه ای بکار رفته بود که شمع درون این جعبه از خاموش شدن شعله ی شمع بر فراز آسمان جلوگیری می کرد از آنجایی که من این بادبادک را شبها به هوا می فرستادم مردم از دیدن شئی نورانی بر فراز آسمان وحشت می کردند واین بادبادک و ترس مردم تا مدت ها سرگرمی شبانه من بود.
او در مورد نظریه جاذبه اش هم اینگونه می نویسد"روی پنجره ی اتاق نشسته ام وپاهایم را از لبه پنجره ببه سمت بیرون آویزان کردمه ام وبه منظره ی باغ بیرون خانه نگاه می کنم افتادن سیبی از روی درخت ناگهان من را به این فکر می برد که چرا این سیب مستقیما در مسیر مرکز زمین حرکت کرد و به طرف چپ و راست یا بالا نرفت"
تحقیقات نیوتونی در مورد جاذبه ی زمین از همین حا آغاز شد و در نهایت به کشف نیروی جاذبه ی زمین انجامید.او قبل از وفاتش گفت:"نمی دانم به چشم مردم دنیا جگونه می آیم اما در جشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی میکنئ و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صاف تر یا صدفی زیباتر معطوق می کند در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده و در مقابل من گسترده است."