نغمه ی عاشقی | ||
آخرین مطالب
لینک دوستان
لینک های مفید
پیوندهای روزانه |
دخترک با ترس جواب سلامشو می داد.نمیدونست باید به او اعتماد کنه یا نه ؟چند روزی بود که به سراغش می اومد وبراش اسباب بازی وخوراکی می آورد.ودخترک را با اشتیاق در آغوش می کشید واشک از چشمانش سرازیر می شد وبه گذشته هاش فکر می کرد.به اون روزهای لعنتی که از شدت فقرمجبور شده بود کودکش رو تنها در گوشه ی خیابان رها کنه.اما نمیدونست چه باید بکنه.او جالاپیداش کرده بود [ یکشنبه 90/10/18 ] [ 12:38 صبح ] [ دانشجوی ریاضی ]
[ نظرات () ]
|
درباره وبلاگ ![]()
موضوعات وب
لینک های مفید
آرشیو مطالب
امکانات وب بازدید امروز: 48 بازدید دیروز: 24 کل بازدیدها: 840170 |
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |